تبليغاتX
با یک کوک

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

این هم کیک تولدم

    تشکر می کنم ازت که تولدم رو یادته! عباس این هم کیک تولدمه مامانم منو شوکه کرد با این کارش می دونی یهو کیک رو گذاشت روی میز و گفت این هم یه پیانو برای تو! دیدی به قولم عمل کردم و روز تولدت یه پیانو برات خریدم!

 

نوشته شده توسط حسین (آهنگساز) در 0:23 |  لینک ثابت  

جمعه هجدهم اسفند 1385

تولد عباس

    ای وای تولد عباس یادم رفت!

    آخه می دونی چیه؟ پارسال برای تولدم هدیه داده بود و می خواستم سال بعد جبران کنم. یادم رفت!

    حیف! حالا شانس اوردم که هنوز توی همون روز بودم (17 اسفند) که یادم اومد. این آهنگ رو تقدیم می کنم به عباس برای روز تولدش و نظر دهی رو هم غیر فعال می کنم چون که مال عباسه برا من نیست که باهاش خودمو بسنجم و از نظرات شما بهره ببرم. اگه عباس یه روزی خواست نظر بذاره می تونه یه مطلب جدید بنویسه.

    خیلی عجله داشتم تا آهنگ رو تنظیم کنم چون می خواستم تاخیر بیشتر از یک روز نباشه و نتونستم هنوز خوب اون رو تنظیم کنم. تا دیر وقت بیدار بودم ولی دوباره کار نهایی رو می ذارم تو لوگ.

 

    روز تولد (آزمایشی)

نوشته شده توسط حسین (آهنگساز) در 9:40 |  لینک ثابت  

سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385

فرشتگان

    این هم آهنگ جدیدی که قولشو بهتون دادم. البته نمی دونم چون کار خودمه دوستش دارم یا اینکه واقعا قشنگه! لطفا با نظراتتون راهنماییم کنید.

 

  ¯ دانلود

نوشته شده توسط حسین (آهنگساز) در 23:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم بهمن 1385

و اما اولین کار

    چند وقتی بود که روی یه ملودی کار می کردم. بیشتر وقتم رو تنظیم آهنگ گرفت تا نوشتن ملودی. آخه عقیده ام اینه که وقتی یه ملودی می یاد دیگه همونه و نمی شه تغییرات زیادی روش اعمال کرد. من هم برا همین بیشتر وقتم رو روی تنظیم اون صرف کردم. انتخاب ساز، انجام اکولایزر، گذاشتن افکت، تنظیم ولوم و … المان هایی هستن که می تونن وقت آدم رو خیلی زیاد بگیرن!

    به دلیل گرفتاری زیادی که عباس داشت نتونست روی این آهنگ اون جور که باید و شایده کار کنه.

    حالا خبر رو داشته باش چند روز دیگه همین آهنگ رو  میندازم تو وبلاگ! اسم این قطعه "فرشتگان" است. امیدوارم قشنگ باشه!

نوشته شده توسط حسین (آهنگساز) در 9:3 |  لینک ثابت  

شنبه چهاردهم بهمن 1385

یک گله از عباس

    همیشه وقتی که یه ملودی توی ذهنم می یاد و اون رو روی کاغذ پیاده می کنم، خیلی امیدوار به ساخت آهنگ می شم و با ذوق و شوق بیش از اندازه اون رو به آشناها می دم که گوش کنن. یکی از این ها عباسه که قبلاً گفته بودم میکسر آهنگ و صداست، نمی دونم، شاید واقعاً آهنگی که می سازم اون قدر ها هم قشنگ نباشه که حالا ارزش کار کردن داشته باشه. و یا بشه اون رو با ریتم های زیبایی میکس کرد. من یه گله از عباس دارم. اون هم اینه که چرا اشتیاقی به میکس آهنگ هایی که من می سازم نداره. یعنی واقعاً ملودی هام کم ارزشه یا عباس کاراش خیلی قشنگه که افتخار به میکس ملودی هام رو نمی ده؟

نوشته شده توسط حسین (آهنگساز) در 7:24 |  لینک ثابت  

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385

به جای مقدمه

    از امروز من و دوستم تصمیم گرفتیم که خاطرات مشترکمون رو بنویسیم و برای همین اومدیم و یه وبلاگ ساختیم چون که:

    ۱. هیشه در دسترسه!

    ۲. از هر کجا که بخوایم می تونیم خاطره رو وارد کنیم.

    ۳. نیازی به قلم نیست و برا نوشتن همیشه جا هست و صفحات تموم نمی شه.

    ۴. هر وقت خواستیم می تونیم اون رو بخونیم.

    ۵. و هر کدوممون می تونیم از خونه هامون این صفحه رو پر کنیم.

    این تصمیم موقعی گرفته شد که من و عباس توی یکی از کافی شاپ های تهران شیر قهوه می خوردیم. من گفتم ای کاش می شد همه ی این خاطرات رو نوشت. که یهو به کلم زد که یه لوگ بسازیم؛ یه وبلاگ گروهی! موافق بود ولی گفت مگه می شه؟ وبلاگ گروهی؟ خب اگه هم بشه، چه عنوانی داشته باشه؟

    عباس گفت: پت و مت خوبه؟ اصلاً بیا پنج هزار تومن مایه بزاریم و یه هاست بخریم. می تونیم! نه؟ بهش گفتم خیلی سخت می شه! مدیریت می خواد و ... .

    از این به بعد هم خاطرات یه آهنگ ساز و یه میکسر رو توی این لوگ می نویسیم. حسین یه آهنگ ساز و عباس یه میکسر صدا! من می خوام یه کیبورد بخرم و اون هم خیلی گیتار رو دوست داره. حالا ببینیم چی می شه خدا بزرگه! نه؟

نوشته شده توسط حسین (آهنگساز) در 20:15 |  لینک ثابت